Coca-Cola صد و سی و هفت سال از تبلیغات خودش دارد که میتواند روی آن هوش مصنوعی آموزش دهد.
نتیجه شبیه بود به برخورد تمام دهههای خوشبینی در یک قاب. قرمز، حبابها، لبخندها، و چراغهای کریسمس.
آسان است که بدبین باشید و روی جاهایی تمرکز کنید که ساخته ماشین سرد از استعداد خلاقانه انسانی کم میآورد — جایی که احساس میتوانست بیشتر اوج بگیرد، جایی که فضایی برای ایدهای تازه بود، یا کیفیت بد فیزیک موهای پاندا. اما این بهکلی از نکته اصلی دور میافتد.
این یک مطالعه موردی کامل است درباره مزیتی که برندهای بلندمدت در عصر هوش مصنوعی دارند.
Coca-Cola بیش از یک قرن سرمایهگذاری کرده تا به دنیا بیاموزد برندشان در کریسمس چه شکلی دارد و چه حسی میدهد. Santa Claus به معنای واقعی کلمه لباس قرمز آنها را میپوشد. آن خاطره حالا یک مجموعه داده شده است. هر جینگل، پوستر، و لبخند الگویی میسازد که ماشین میتواند آن را بشناسد و بازترکیب کند بدون اینکه داستان را از دست بدهد. وضوحی که ثبات آنها به ارمغان آورده، سوخت بینقصی است برای تنظیم دقیق مدلها و ارائه نتایجی که کاملاً در چارچوب دستورالعملها احساس میشوند.
اکثر برندها نمیتوانند این کار را بکنند چون هیچوقت به اندازه کافی در یک جا ثابت نماندند. فونتها، رنگها و لحن را سریعتر از آنچه دنیا بتواند به یادشان بیاورد تغییر دادند.
باید نسبت به استفاده از این ابزارها برای شبیه شدن به آخرین ترند بدبین باشید، نه هیجانزده. نتیجه نوآوری نیست. فراموشی است.
هوش مصنوعی به ثبات پاداش میدهد. هرچه تاریخ شما متمایزتر باشد، آیندهتان منسجمتر خواهد بود.
Nike واضح است که به همین شکل فکر میکند با کارهای هوش مصنوعی مولدی که به بازار آورده. فقط درباره نوستالژی نیست و اینکه چقدر الان به نظر میرسد جواب میدهد. درباره داشتن پیشزمینههایی است که ارزش آموزش دادن به آنها را داشته باشند.
برندهایی که چیزی ساختند که ارزش به خاطر سپاری دارد، الان روی چیزی نشستهاند که ارزش آموزش دارد. همه دیگران از میان سر و صدا شروع میکنند.

